غم پروریم، حوصلهء شرح قصه نیست
جمعه هفدهم مهر 1388

بی لشکریم، حوصلهء شرح قصه نیست
فرمانبریم، حوصلهء شرح قصه نیست
با پرچم سفید به پیکار میرویم
ما کمتریم، حوصلهء شرح قصه نیست !
فریاد میزنند ببینید و بشنوید
کور و کریم، حوصلهء شرح قصه نیست
تکرار نقش کهنهی خود در لباس نو
بازیگریم، حوصلهء شرح قصه نیست
آیینهها به دیدن هم خو گرفتهاند
یکدیگریم، حوصلهء شرح قصه نیست
همچون انار خون دل از خویش میخوریم
غم پروریم، حوصلهء شرح قصه نیست
آیا به راز گوشهی چشم سیاه دوست
پی می بریم؟ حوصلهء شرح قصه نیست
فاضل نظری
[ ]
+
تابوت کیست این چمدانی که دست توست
جمعه هفدهم مهر 1388

این روزها به هیچ قراری نمـیرسی
کاری نمیکنی و به کاری نمیرسی
چـون بادِ ایسـتاده که بـینام میشود
با رخوتت به هیــچ دیاری نمیرسی
بشمــار زخمـهای تنم را ؛ به پای من -
در عشق - اگر چه سابقه داری - نمیرسی
وقــتی مـقدّر است دلت زیـر و رو شــود
مـثل زمـین به لـرزه نگاری نمـیرسـی
هرگز به آنچه پیش نیازش جسارت است
با این هـمه مـحافظه کـاری نمـیرسی
از دیدنت نبُرد کســــی پـی به نـام مـــن
حتی به پای سنگ مزاری نمیرسی !!
وقتی که در دل آرزوی مـرگ میکنی
در هیچ جا به چوبه ی داری نمیرسی
این رسم رودهای جهان است ؛ پای تو -
خشکید اگر به پای چـناری نمـیرسی
وقتی که راه را به تو با سنگ بستهاند
حتـی به کرتهــای کنـاری نمیرســی
تابوت کیست این چمدانی که دست توست؟؟!!
با مرگ من به هیــچ قـطاری نمـیرسی
من فـکر مـیکـنم که صـدایی شـنیدهام ...
شاید صدای توست که داری نمیرسی !!!
[ ]
+
چه کنم؟
پنجشنبه سی ام آبان 1387
[ ]
+
چون از خودکشی میترسم محکوم به زندگیم
[ ]
+
بدون شرح
جمعه سوم آبان 1387
[ ]
+
به چه دلخوش کرده ایی؟؟
چهارشنبه نهم مرداد 1387

به شانه هایم زدی
که تنهایی ام را تکانده باشی
به چه دلخوش کرده ایی؟؟؟
تکاندن برف
از روی شانه ی آدم برفی
[ ]
+
می ترسم از این خداخداها اصلا
جمعه چهارم مرداد 1387
شک دارم اجابت دعا ها اصلا...
حرفی نزدم تا که صداها اصلا
وقتی که خدایتان تبر دستش بود
می ترسم از این خداخداها اصلا
من معنی هر سکوت را فهمیدم:
از گریه ی شب ولی شماها اصلا
[ ]
+
........
یکشنبه شانزدهم تیر 1387
نه اصلا
خودکشی نه
قرص هم نمی خورم تا...
.............طناب هم که......
با دست هم خفم نمی کنی!!!!!!!!!؟
پس چرا خون بالا می آورم
[ ]
+
عمرمو می گیرم ازت
یکشنبه شانزدهم تیر 1387
...
این غصه های لعنتی
از خنده دورم میکنن
این نفسهای بی هدف
زنده به گورم می کنن
چه لحظه های خوبیه
ثانیه های آخره
فرشته ی مردن من
منو از اینجا میبره...
[ ]
+