تبليغاتX
 --> اشک نامه
اشک نامه
وقتی نوشته هامونو میفهمی که گریه ات بگیره
اشک نامه

هرکسی یه عشقی داره..ولی اینجا چندنفر یه عشقی هدفشونه که با گریه سازگاره..خوب خوب بخون تا هدفو بفهمی ...هروقت گریه ات گرفت معلومه بهش نزدیک شدی

نویسندگان

پروانه

آدم برفی
و
سهیل پرنده

خانه | آرشيو | ايميل
نوشته هاي پيشين
هفته دوم تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
<">گریه ی عشق
سلام...دوست خوبم میشی؟؟؟
براي ادامه ي زندگي چيز خاصي لازم نيست ... يك اتاق كوچك, چند جلد كتاب, كمي طناب و يك دوست خوب خوب خوب ... كه از زير پاي من چارپايه رو بكشه

آنجا وببین پرنده ها میچرخن

من خنده کنان ولی شماها اصلا

ایستاده ام ونترسیدم دوستان

رو چار پایه وطنابی دور گردن

 


[ ]
+
اون روزای عاشقونه مال تو... این روزای بی قراری مال من...

 


من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود

بنویسید صدا بود ولی نرم نبود

بنویسید که باران به خیابان برخورد

بنویسید که مردی به زمستان برخورد

خانه در خاک و خدا داشت ، تماشایی بود

بنویسید دو خط مانده به تنهایی بود

بنویسید که با ماه، کبوتر می چید

از لب زاغچه ها بوسه ی باور می چید

بنویسید که با چلچله ها الفت داشت

اهل دل بود وَ با فاصله ها نسبت داشت

لاله ی وا شده را خوب تماشا می کرد

با گل گاوزبان روزهء دل وا می کرد

دلش از زمزمه ی نور عطش می بویید

ریشه در ماه، ولی روی زمین می رویید

بنویسید زبان داشت ولی لال نشد

بنویسید که پوسید ولی کال نشد

پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت

بنویسید که دل داشت ولی میل نداشت

پنجه بر پنجره ی روشن فردا می زد

وسعت حوصله اش طعنه به دریا می زد

به ملاقات سپیدار و کبوتر می رفت

گاه با بال و پر چلچله ها ور می رفت

وقتی از چهارجهت پنجه ی پاییز افتاد

او به فرمول فروپاشی گل پاسخ داد

بنویسید به قانونِ عطش، آب نداد

و کسی کودک احساسش را تاب نداد

سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود

کودکی بود که در هیاتِ پیر آمده بود


[ ]
+
مي خوام يه چيزي بهت بگم می دونی؟

مي دوني ؟

يه اتاق باشه .....

 گرم گرم ....

 روشن روشن....

تو باشي و منم باشم

کف اتاق سنگ باشه....

 سنگ سفيد....

تو منو بغل کردي که نترسم

که سردم نشه نلرزم

مي دوني ؟

تو منو بغل کردي طوري که تکيه دادي به ديوار

پاهاتم دراز کردي....

منم اومدم نشستم جلوت

بهت تکيه دادم

دو تا دستاتو دور من حلقه کردي

بهت ميگم چشماتو مي بندي؟....

مي گي : آره

چشماتو مي بندي

بهت مي گم : قصه مي گي تو گوشم ؟

مي گي : آره

و شروع مي کني به قصه گفتن تو گوشم

آروم آروم......

قصه مي گي

يک عالمه قصه بلندو طولاني که هيچ وقت تموم نمي شه

مي دوني ؟

مي خوام رگمو بزنم

چون دست چپ...

 يه حرکت سريع...

يه جمله ي عميق بلدي ؟

نه واي !!!

 تو که نمي بيني

و نمي دوني که مي خوام رگمو بزنم

تو چشماتو بستي نمي بيني .....

من تيغ و از جيبم در ميارم....

 نمي بيني که سريع مي برم

نمي بيني که خون فواره مي کنه...

 روي سنگ هاي سفيد و

نمي بيني که دستم مي سوزه

من لبمو گاز مي گيرم که نگم : آخ

که تو چشماتو باز نکني و منو نبيني

تو داري قصه مي گي و هيچ چيز رو نمي بيني

من دارم دستمو نگاه ميکنم

دست چپمو.....

خون ازش مياد

مي دوني ؟

دستمو مي ذارم رو زانوهام

خون از روي زانوهام مي ريزه کف سنگها

مسيرش قشنگه.....

حيف که چشمات بسته است

نمي بيني .....

تو بغلم کردي نمي بيني که سردم شده

محکمتر بغلم مي کني تا گرمم شه

مي بيني که نا منظم نفس مي کشم

تو دلت مي گي آخي............

نفسم گرفت.. ..

مي بيني ولي محکم تر بغلم مي کني

سردتر مي شم ...

مي بيني که ديگه نفس نمي کشم

چشماتو باز مي کني و مي بيني من مردم ...

مي دوني ؟

مي ترسم خودمو بکشم

از سرد شدن... 

از اين هايي که مردن...

 از خون ديدن

ولي وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم

مردن خوب بود

آروم آروم ...

در کناره تو ...

و در آغوشه تو ...

گريه نکن

من ديگه نيستم که ببوسمت.....

بگم خوشکل شدي

تو خيلي گريه مي کني

دلم مي شکنه ...

 دلم نازکه...

 نشکونش

باشه ؟

من مردم ولي تو باورت نمي شه

تکونم مي دي که بيدار شم

فکر مي کني مثل هميشه قصه گفتي و من خوابيدم

مي بيني نفس نمي کشم ....

ولي بازم باور نمي کني

اونقدر محکم بغلم مي کني که گرمم شه...

 اما فايده نداره

من مردم ...

ولي براي تو زنده ام

پس هر شب به اين باغ بيا ..

 ولي گريه نکن

اما اینو بدون هنوز

دوستت دارم.............

آدم برفی.....


[ ]
+
وقتیکه...
وقتي كه مردم نگوييد پرنده پركشيد بگوييد بال شكسته اش خوب شد
[ ]
+
حقیقت زندگی
ديروز اتفاق فردا را رقم زد وامروز هيچ اتفاقي نيفتاد
 فردا
 از سر تقصير تو ميخندم
 وامروز به جاي خودكشي مي خندم

 وتو هنوز سردرگم
 خنده كن
 مثل من
 من؟؟؟؟؟؟؟؟من كيم؟
حتما يك آدم
 ولابد احساسي
 بسه ديگه عاشقانه حرف زدن
 اينها بهانه ايست براي حرف زدن
 شكلات ميخوري؟؟؟؟
 تمشك چطور؟
 تو ديگر عادت كردي به خوردن غصه ي من
 اما عادت من آدامس جويدنيست كه تو را فراموش كرده 
حتي سيگار كشيدنم

ما کسايی که به فکرمون هستن رو به گريه می اندازيم.

ما گريه می کنيم برای کسايی که

                           به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايی

 هستيم که هيچوقت برامون گريه نمی کنن.

 اين حقيقت زندگيه !!!


[ ]
+
خاطره ایی باید ساخت
تقدیم به گریه های سایه

من از این خنده ها خیلی ندارم

نگو عاشق شدن میلی ندارم

بیا قدری کمی باهم بگرییم

خودت فهمیده ایی لیلی ندارم

 پرنده

روز اولی که دیدمش یه شاخه که غنچه ی قرمزیش  باز نشده بود یادمه واسم آورده بود وعاشقانه بهم گفت دوستت دارم فردای اون روز یه شاخه گل زرد برام آورده بود وخیلی رک گفت ازت بدم میاد وازم تنفر داره ودیگه دوستم نداره...روز سوم بود که یه شاخه گل سفید آورد گذاشت رو مزارم گفت منو ببخش شوخی بود


[ ]
+
خسته ام
امام صادق (عليه ‌السلام):
مَا مِنْ يَوْمِ نَيْروُزٍ إلّا وَنَحنُ نَتَوَقَّعُ فِيهِ الفَرَجَ لِأنَّهُ مِنْ أيّامِنا وَأيّامِ شِيعَتِنا.
هيچ نوروزی نيست مگر آن‌كه ما در آن روز، منتظر فرج هستيم؛ زيرا نوروز از روزهای ما و شيعيان ماست.

At every Nuwruz we expect the Reappearance of Mahdi, for it's a day of ours and our Shiites.
مستدرک الوسائل، ج 6، ص 325

خسته ام...خیلی..از اینکه آدما تو خودشون رفتن وشایدم این یه خیال باشه...خودمو مثال میزنم..این روزها که همه در تب وتاب بهارند ولی من به فکر...اصلا ولش کن..وقتی هرچی اهنگ غمگین هم بی تاثیره حتی این اهنگ خودمون..نمیدونم چی شده که قبلا اهنگ ها بهونه ی خوبی بوداما حالا...چه اهنگی بزارم؟؟؟

همه چیز جای خودشه بهار بهونست...انگار همین دیروز بود سر سفره ی هفتسین از خدا خواستم راحتم کنه...جوابمو نداد...ناراحت نیستم..زندگیه...امیدوارم امسال سین سفرهاتون کم نباشه من که سفرمو واسه امسال..سکوت...سفر...سیاهی...سرمه اشک...سحر...سجاده و سین سال وگذاشتم تاسر سفره باهاش بهارمو تقسیم کنم

شما سفرتون چیاست؟؟؟

ياد ايام

 


[ ]
+
سياسي

اينجا غزل سياسي و باران سياسي است

حرف شروع و نقطه‌ي پايان سياسي است

 

آدم... فريب... وسوسه... يك سيب سرخ... بعد

در كل فريب و حيله‌ي شيطان سياسي است

 

وقتي كه كافرم به چه ايمان بياورم

حتي قسم به ساحت قرآن سياسي است

 

بايد به عمق فاجعه نزديك‌تر شوم

ها! ماجراي نوح و طوفان سياسي است

 

خاكي كه خشك مي‌شود از پيش چشمتان

اين خشكي مداوم گلدان سياسي است

 

***

 

بابا: گرسنه‌ايم كمي نان نمي‌خري؟!

سگ دو زدن براي كمي نان سياسي است؟!

 

تا كي فقط اسارت و در جا زدن؟! بفهم

اصلاً وجود و خلقت انسان سياسي است


[ ]
+
باور کردم

 رفتی و ندیدی که چه محشر کردم 

          با  اشک  تمام  کوچه  را  تر  کردم

           دیشب که سکوت خانه دقمرگم کرد

         وابستگی  ام  را  به  تو  باور  کردم

 


[ ]
+

©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!